گروه " عمومي " تازه هاي وبلاگستان فارسي با تعداد اوليه حدود 150 وبلاگ از امروز راه اندازي شد . گروههاي " سياست " ، " جامعه " و " فرهنگ و ادبيات " هم پيش از اين راه اندازي شده بود . اگر در جريان نحوه كار اين صفحات نيستيد ، بايد خدمت شما عرض كنم كه با مراجعه به اين صفحات مي توانيد آخرين مطالب صدها وبلاگ را به تفكيك در گروههاي ده گانه به صورت لحظه به لحظه مطالعه كنيد ضمن اينكه مي توانيد با استفاده از خبر خوانهايي همچون خبر خوان اينترنت اكسپلور 7 و يا فايرفاكس و دهها نرم افزار خبر خوان كه به صورت رايگان در اينترنت موجود مي باشد ، و با دادن آدرس فيد( آر اس اس ) صفحات مذكور به اين خبر خوانها ، بدون مراجعه به وبلاگ از تازه ترين مطالب وبلاگستان فارسي در كمترين زمان ممكن با خبر شويد . يكي از اين خبر خوان هاي عالي و ايده آل " گوگل ريدر " است كه شما با داشتن يك حساب جي ميل به راحتي مي توانيد از اين امكان استفاده كنيد .
همچنين هر يك از اين صفحات داراي ستون هايي با عنوان " كتابخانه " و " آلبوم عكس " مي باشد كه قصد دارم مجموعه اي از كتابها و چند هزار عكس كه حاصل 7 سال وبگردي من مي باشد را به مرور در اين ستونها قرار دهم .
و در پايان اينكه اگر خود شما مديريت وبلاگي را بر عهده و يا وبلاگهاي مفيدي را سراغ داريد كه مطالب آنها را پيگيري مي كنيد با مراجعه به صفحه " ثبت وبلاگ جديد " آن وبلاگ را به من هم معرفي كنيد تا به مجموعه اضافه شود . گروههاي باقيمانده نيز به مرور تكميل و راه اندازي خواهد شد. اميدوارم بتوانم با همكاري شما مجوعه وبلاگي مفيدي را جمع آوري كنم .
در ضمن لينك ورود به اين صفحات در سمت چپ وبلاگ قرار دارد .

قبلا درباره كشتار زندانيان سياسي در دهه 60 چند خطي نوشته ام . خاطرات كساني كه از اين مهلكه به هر نحوي جان سالم بدر برده اند خواندني و در عين حال تكان دهنده و وحشت آور است . ايرج مصداقي يكي از همان زندانيان جان سالم بدر برده سالهاي وحشت است . مصداقي بخشي از خاطرات سالهاي زندانش را در گفتگوي كوتاهي كه با " راديو زمانه " انجام داده ، بيان كرده است .شايد شما هم با من در نتيجه گيري پس از خواندن خاطراتي از اين قبيل هم عقيده باشيد :
فقط يك حالت است كه مي تواند اين چنين سنگ دلي و درنده خويي انسان را توجيه كند : جنون قدرت و مقام .
ياد و خاطره شان گرامي باد .
متن كامل مصاحبه را در راديو زمانه بخوانيد
اگر با مشكل مسدود بودن وب سايت راديو زمانه مواجه هستيد ، كل مطلب را در همين جا بخوانيد .
منيره برادران - راديو زمانه :در اواخر تابستان سال ۱۳۶۷ آنگونه که در خاطرات آقای منتظری، قائممقام وقت رهبری آمدهاست، بنیانگذار جمهوری اسلامی دستور داد تمامی زندانیان سیاسی که هنوز بر عقیده خود پابرجا هستند اعدام شوند.
اعدامشدگان آن سال که نامشان و تعداد دقیقشان هنوز کاملاً مشخص نشده در گورستان خاوران و در گورهای دستهجمعی به خاک سپرده شدند. به مناسبت بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان در سال ۶۷ با ایرج مصداقی، یکی از زندانیان همان سالها گفت و گو کردم........

دلم به پاکی دامان غنچه می سوزد
كه بلبلان همه مستند و باغبان تنهاست
( كريم پور شيرازي )
قصد ندارم در اين پست درباره مصدق ، ملي شدن صنعت نفت و جريانات مربوط به آن دوره بپردازم چرا كه بزرگان و صاحب نظران از هر دسته و گروهي كه بعضا از نزديك شاهد ماجرا بوده اند آنقدر درباره اين موضوع كتاب و مقاله نوشته اند كه قطعا نوشته هاي من در اين باره كه سالها بعد از آن ماجرا پا به عرصه زندگي گذاشته ام لطفي نخواهد داشت . اما مهمترين درس و تجربه اي كه از اين رويداد مي توان آموخت اين است كه هزينه هاي جراحي در سياست ايران به قدري سنگين است كه حتي مي تواند دودمان جراح را به باد بدهد !! مبارزه مصدق و يارانش اولين و آخرين مبارزه براي تغييرات در سياست به نفع مردم نبود كه متاسفانه با شكست مواجه شد .در تاريخ معاصر و بعد از انقلاب مشروطيت ، ملي شدن صنعت نفت دومين پيروزي و عيدي بود كه دير هنگام به دست آمد و خيلي زود به عزا تبديل شد . گذشته از مبارزه جمعي مردم كه به انقلاب 57 ختم شد و خيلي زودتر از آنچه كه تصور ميشد شكست خورد و لباس سياه عزا را بر تن مردم كرد! ، سالها بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد ،در دوم خرداد 76 ، اين بار خاتمي با همان پشتوانه مردمي مصدق قصد دگرگوني در روابط و گفتمان سياسي ايران را داشت . خاتمي تاريخ را خوب دوره كرده بود و مي دانست كه بازيگران اصلي سياست در ايران، عروسك هاي خيمه شب بازي جلوي پرده نيستند . آناني كه در پشت پرده سر و دستان ناتوان عروسكها را تكان ميدهند خطرناك تر از آنند كه بخواهند به راحتي از " منافع كلي خود " (1) بگذرند .با اين وجود و به رغم موفقيت هايي كه خاتمي در مبارزه اش داشت ، اما بسياري معتقدند كه حركت اصلاح طلبانه او نيز شكست خورده است . و به اين ترتيب چهارمين عيد و جشن پيروزي مردم در تاريخ معاصر ايران باز هم خيلي زود به عزا تبديل شد . (2)
با نگاهي گذرا به مبازرات آزاديخواهانه مردم ايران ونيم نگاهي به امروز ، مي توان پي برد كه امثال جوجه فاشيست هايي كه اين روزها بر ما حكومت مي كنند ، ناتوان تر از آنند كه بخواهند به تنهايي در برابر اراده مردم بايستند و مقاومت كنند ، قدرت اصلي و سرچشمه جاي ديگري است كه بايد آنرا خشكاند !
و در پايان ، ياد و خاطره همه قربانيان مبارزات ملي شدن صنعت نفت و همه جان باختگان در راه آزادي ايران گرامي باد .
پي نوشت :
1- شاه گفت : من تاج و تختم را از بركت خداوند ، ملتم ، ارتشم و شما دارم . من جواب دادم : ايران به هيج وجه به من ، آمريكايي ها و انگليسي ها كه مرا فرستادند هيچ نوع بدهكاري ندارد . تشكر مختصر را قبول داريم ، ولي هيچ نوع تعهد و بدهي وجود ندارد . آنچه ما انجام داديم در جهت منافع كلي ما بود . ( خاطرات روزولت )
2- اگر شكست اصلاحات به رهبري خاتمي را بپذيريم نبايد او را صد در صد مقصر بدانيم. اگر گروهي كه خود را حامي خاتمي مي دانستند يا همان اصلاح طلبان قدرت طلب كه صفت " خائن " واقعا مناسب آنان است در انتخابات رياست جمهوري گذشته حس جاه طلبي و قدرت طلبي را كنار مي گذاشتند و بر سر يك كانديداي واحد به توافق مي رسيدند ، اين وضع امروز ما نبود . هر چند دوست ندارم لفظ " خائن " را در مورد اين گروه بكار ببرم ، ولي كاري كه اينان با مردم كردند كمتر از خيانت نيست .
توضيح ضروري :
عكس و شعر ابتداي متن ، برگرفته از عكس روي جلد پنجاهمين شماره دوماهنامه " چشم انداز ایران" است كه اين روزها متاسفانه زمزمه هاي شومي درباره توقيف اين مجله خواندني به گوش مي رسد . اميدوارم كه چنين نباشد .

يكي از مواردي كه در دنياي سياست به ويژه سياست از نوع ايراني آن زياد به چشم مي خورد ، مچ گيري گروههاي فعال در بازيهاي سياسي از يكديگر است . در اين جدال كه معمولا گروههاي موسوم به اصلاح طلب و محافظه كار از طرفهاي اصلي درگير هم هستند ، تقريبا نفع و سود مردم در آن ناديده گرفته مي شود و طرفين سعي دارند به هر نحوي كه شده ، حريف را زمين زده و شكست بدهد . به عنوان نمونه زماني كه اصلاح طلبان قصد مذاكره و برقراري ارتباط با آمريكا و شكستن اين تابوي چندين ساله را داشتند ، همين گروهي كه امروز رئيسشان به مقامات آمريكايي نامه مي نويسد و درخواست مناظره مي كند و خيلي راحت از مذاكره با آمريكا حرف مي زند ، در آن زمان چنان سرو صدايي راه انداخته بودند كه خاتمي در سفرش به نيويورك براي شركت در اجلاس سازمان ملل حتي جرات نكرد در عكس دسته جمعي روساي جمهور كشورها كه رئيس جمهور آمريكا هم در آن بود حضور پيدا كند و تمام اين سرو صدا ها هم به اين خاطر بود كه گروه مقابل مي خواست افتخار !! اين تابو شكني نصيب اصلاح طلبان نشود . و چه فرصتهاي طلايي كه بر سر همين لج و لج بازي از دست رفت و قطعا تاوان آن را تا به امروز مردم پرداخت مي كنند . سالها بعد در مورد مشابه ديگر ، زماني كه احمدي نژاد ( به هر دليلي ، خود شيريني ، عوام فريبي ، ..... ) دستور ورود زنان را به ورزشگاهها صادر كرد ، اين بار اصلاح طلبان بودند كه صرفا به خاطر كينه اي كه از احمدي نژاد داشتند و نمي خواستند اين تابو به دست او شكسته شود ، با سرو صدا و سنگر گرفتن در پشت سر مراجع تقليد مانع از اين كار شدند و باز هم منفعت مردم قرباني درگيريهاي سياسي جناحها شد .
سخنان چند روز گذشته اسفنديار رحيم مشايي ، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درباره " دوستي مردم ايران با مردم اسرائيل " فرصت جديد و مناسبي است براي در هم شكستن تابوي اسرائيل. اين بار هم گروهي متشكل از محافظه كاراني كه روابط چندان خوبي با دولت احمدي نژاد ندارند ( امثال لاريجاني كه در سخناني به رحيم مشايي در اين باره تذكر داد ) و حيات و حفظ قدرتشان در همين قبيل دشمن تراشي هاست به مقابله با اين سخنان برخاسته اند و باز بار ديگر شاهد آن هستيم كه منافع مردم قرباني مچ گيريهاي سياسي مي شود ، جداي از گرايشات سياسي رحيم مشايي و ارتباطش با دولت احمدي نژاد ، به نظر من بهترين فرصتي كه مي توانست براي صحبت و بحث كردن درباره يك موضوع ممنوعه و پايان بخشيدن به يك دشمني چندين ساله كه به جز ضرر چيز ديگري براي مردم ايران نداشته ايجاد شود ، اين بار توسط يك مقام رسمي و دولتي فراهم شده است و نبايد آن را از دست داد . اگر كمي با واقع بيني به قضيه نگاه كنيم ، دشمني با دولت و مردم اسرائيل چه سودي براي مردم ايران داشته و دارد ؟ آيا ضررهايي كه از جانب دولت و مردم عراق در طول هشت سال جنگ بر ما وارد شد بيشتر است يا ضررهاي وارده از سوي مردم اسرائيل ؟ اما مي بينيم كه اين روزها نه تنها هيچ دشمني بين مردم ايران و عراق نيست بلكه دولت عدالت محور وعده هاي ميليارد دلاري ساخت راه و مدرسه و ..... را براي مردم عراق به دولت عراق ميدهد .!!!
بياييد با واقع بيني و با چشماني باز از اين فرصت پيش آمده نهايت استفاده را ببريم و از سخنان رحيم مشايي حمايت كنيم و به صرف انتقادات و دلخوريهايي كه از دولت احمدي نژاد داريم دنباله رو و اسير سياست بازيهاي امثال لاريجاني نشويم كه حفظ قدرت و ادامه چپاول گريشان در دشمن بودن و دشمن ماندن اسرائيل است .
در همين ارتباط :
دوستی با مردم اسرائيل، مشايی را به مجلس کشاند
جمهوری اسلامی: در انحرافي بودن سخنان آقاي مشائي ترديدي نيست
۲۰۰ نماينده مجلس: معاون احمدی نژاد صلاحیت ندارد
سردار کرمی: مشایی باید از دولت حذف شود

انتشار گفتگويي در وب سايت " راديو زمانه " با چند تن از فعالين سياسي و مدني سيستان و بلوچستان ، كه در اين مصاحبه تاكيد كرده بودند ، مهرنهاد قبل از بازداشتش با عبد المالك ريگي ، سركرده گروه تروريستي جندالله ملاقات داشته است و در اين ملاقات وعده راه اندازي و مديريت شاخه فرهنگي جندالله در سيستان و بلوچستان را به او داده است ، باعث شد تا برخي از دوستان وبلاگ نويس كه تا چند روز پيش ، از اجراي حكم اعدام مهر نهاد ابراز انزجار كرده بودند ، اندكي پا پس بكشند و بعضا با نوشتن چند خطي تازه سعي در تعديل موضع چند روز پيش خود بكنند . گروهي هم كه از قرار معلوم از ابتدا با اجراي اين حكم موافق بودند با ذوق زدگي زايد الوصفي خبر فوق را چماقي كرده اند و بر سر گروه مقابلشان مي كوبند كه " شما از يك تروريست جاني حمايت كرده ايد " .
خدمت اين دوستان ذوق زده بايد عرض كنم كه از همان ابتدا ، اعتراض جمعي از وبلاگ نويسان نسبت به اجراي اين حكم بر اين مبنا استوار بوده است كه به فرض صحت ادعاهاي مطرح شده بر عليه مهرنهاد ، چرا به اين اتهامات در دادگاه غير علني و بدون حضور وكيل مدافع و خبرنگاران رسيدگي شده است ؟ ضمن اينكه صرف داشتن ملاقات با سركرده يك گروه مخالف نظام ، كه اين مورد هم در هيچ دادگاهي به اثبات نرسيده است ، حكمش اعدام است ؟ اگر اين عمل خلاف است چرا به عنوان مثال با هوشنگ اميراحمدي ، رئيس شوراي دوستي ايران و آمريكا ، كه قبل از آخرين سفرش به ايران كه در ماههاي اخير صورت گرفت ، با بلند پايه ترين مقامات اسرائيل ديدار و گفتگو داشته است ، هيچ گونه برخوردي صورت نگرفت( ديداري كه بنا به گفته خودش كاملا شخصي و نه از طرف حكومت و يا گروه خاصي بوده است !! ) و اتفاقا خيلي هم از او استقبال شد و چند روزي با فراغ بال در ايران گشت و با برخي از مقامات هم ديدار كرد.
نكته ديگري كه در اين مصاحبه مطرح شد و بر حجم ابهامات اين پرونده افزود ، ذكر اين موضوع از جانب مصاحبه شوندگان بود كه بيان داشتند " حتي تا دو ماه پيش چيزي كه به مولوي عبدالحميد قول داده بودند يك زندان طويل المدت بود اصلا قضيه اعدام نبود و اعدامش حيلي ناگهاني بود . حكم اعدام داده بودند ولي قول داده بودند به هيچ وجه او اعدام نمي شود يعني اين بهت و شوكي كه الان در استان است مال اين است كه تمام كساني كه دنبال اين قضيه بودند مطمئن بودند كه او اعدام نمي شود !!"
اگر اين موضوع را در كنار اعلام موضوع مشاهده آثار شكنجه و كاهش شديد وزن مهرنهاد در آخرين ملاقاتي كه خانوده اش با او داشته اند قرار دهيم ، آيا اين تصور به ذهن متبادر نمي شود كه شايد مهر نهاد در اثر شكنجه در زندان فوت شده است( اتفاقي كه متاسفانه در سالهاي اخير در چندين مورد تكرار شده است ) و اصلا اعدامي در كار نبوده است و خواسته اند با اعلام خبر اعدام از اثرات منفي و تبعات سنگين" مرگ يك زنداني بر اثر شكنجه در زندان " بكاهند ؟
دوستان عزيز !! همين ابهامات موجود در پرونده و نقض حقوق مسلم يك زنداني است كه ما نسبت به آن اعتراض داريم نه حمايت از يك گروه تروريستي .يقين بدانيد اگر به اين اتهامات در چهار چوب عرف و قانون رسيدگي ميشد ، نتيجه آن هر چه بود احدي نسبت به آن اعتراضي نداشت .
من به عنوان يك وبلاگ نويس ايراني همچنان نسبت به نحوه برگزاري دادگاه و نحوه اجراي حكم معترضم و بيمناك ، بيمناك از اين بابت كه اين نحوه برخورد در حال فراگير شدن و تبديل شدن به يك رويه معمول براي حكومت است .از شواهد و قرائن چنين بر مي آيد كه متاسفانه در روزهاي آينده هم باز بايد شاهد ادامه اين روند باشيم . اميدوارم كه چنين نباشد .
در همین ارتباط :
مهرنهاد قرار بود شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد / رادیو زمانه